دی دوست داشتنی ام تمام شد .
حیف !
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت
23:50 توسط صابر پیربرناش| |
بهترین لذت های زندگی ، کم هزینه ترین اونها هستند
لبخند
خانواده
خواب
حس موفقیت
...
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت
17:11 توسط صابر پیربرناش| |
زندگیم بوی ریحون و نعنای تازه میده این روزها ... !
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت
16:1 توسط صابر پیربرناش| |
پاییز خوب است ...
نه برای حس عاشقانه اش
به خاطر لباس های جیب دارش ٬ برای دست هایم .
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت
9:1 توسط صابر پیربرناش| |
سفید مخلوط تمام رنگهاست
اینست که بیشتر دوستش داریم
نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت
17:35 توسط صابر پیربرناش| |
۹ صبح
پایان آموزشی از نوع غیر مفید
و درجه از نوع روی شانه
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت
22:49 توسط صابر پیربرناش| |
ساعت ۶ میدان سپاه.
آموزشی از نوع مفید.
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت
7:32 توسط صابر پیربرناش| |
* نوشتن در باب هنر از هنرمند بودن سخت تر است .
* هنر نه مرز دارد و نه قاب .
برای هنرمند بودن بایست به قدر توان قریحه خرج کنیم در قاب خویش .
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت
19:30 توسط صابر پیربرناش| |
آموخته ام ...
که زندگی دشوار است .
اما من از او سخت ترم.
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت
23:58 توسط صابر پیربرناش| |
به بهترین وجه ممکن معمولی گذشت !
امسال هم روز مهندس هیچ خبری نبود .
اصلا مگر قرار بود خبری جز اس ام اس و تماس تبریک هم باشد ؟
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت
21:10 توسط صابر پیربرناش| |
( - پنج ماه زمان معقولی بود برای تولد این حس ناب. اما ...
- مامان! روی انتخابم صحه میگذاری؟
- پنج شنبه و جمعه ی گذشته رو به هیچ چیز نمی فروشم. )
نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت
8:45 توسط صابر پیربرناش| |
کاش قصه ی آدم ها قصه ی " آدمیت " بود ...
قصه ها "راست" بود .
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت
21:19 توسط صابر پیربرناش| |
فرقی ندارد آهو باشی یا شیر
آفتاب که بر می آید آماده ی دویدن باش .
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت
21:54 توسط صابر پیربرناش| |
نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت
14:18 توسط صابر پیربرناش| |
هیچ چیز هیجان انگیز تر از این نیست
که وقتی همه ی عالم و آدم خوابند
تو بیدار باشی و مدام در حال سبقت گرفتن از زمان .
پ . ن : شش سالی میشه روزها رو ۲۷ ساعته کردم .
نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت
19:31 توسط صابر پیربرناش| |
نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت
8:20 توسط صابر پیربرناش| |
وقتی خیلی جواب دارم ٬ سکوت می کنم.
نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت
12:58 توسط صابر پیربرناش| |
نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت
12:46 توسط صابر پیربرناش| |
ساده ترین پیش نیاز برای نوشتن ٬ " مجالی برای من " است
واین دقیقا همان چیزی است که نیست .
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت
21:40 توسط صابر پیربرناش| |
ـ به اندازه ی همه ی نوشته هایم بزرگ شدم. آنقدر بزرگ که خدا در قلبم جا می شود.
ـ فهمیدم ندانستن گاهی بهتر از دانستن است.
ـ مامان ٬ برام دعا می کنی ؟
ـ و من از آن روز ٬ دانستم که زیبایی در دستان من است .
ـ در این نزدیکی ها انگار ماه تکانی می خورد ٬من نفسی می کشم و خیابان ها شادند.
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت
18:58 توسط صابر پیربرناش| |
الان وقتشه !
سقوط یا پرواز
و من دو بال برای پرواز دارم .
نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت
12:48 توسط صابر پیربرناش| |
نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت
20:41 توسط صابر پیربرناش| |
این بوی خاک تفت خورده ی نم کشیده ی خیس ...
" باران " مرسی که باریدی .
نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت
18:8 توسط صابر پیربرناش| |
کرسی های آزاد اندیشی که هیچ .
دیگر دریغ از یک کلام مستقل
از این جماعت تحصیلکرده ی مدعی !
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت
16:32 توسط صابر پیربرناش| |
و اویی که خود مقصود همه ی خوبیهاست
این روزها بهانه ایست
برای بهتر بودن و بیشتر اندیشیدن .
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت
12:3 توسط صابر پیربرناش| |
از این سمت روز شماری میکنیم برای آمدنش و
از آن سمت لحظه شماری بهر رفتنش .
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت
10:41 توسط صابر پیربرناش| |
گاهی جمعه ها هم دوست داشتنی می شوند .
نوشته شده در جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت
19:45 توسط صابر پیربرناش| |
نقطه هم یادم رفت !
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت
9:30 توسط صابر پیربرناش| |
روز خاطره و خنده و " خدا را شکر "
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت
18:40 توسط صابر پیربرناش| |
نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت
14:15 توسط صابر پیربرناش| |